X
تبلیغات
معماری - انسان، طبیعت، معماری

 تاثیر دیرینه طبیعت 

شاید قوی ترین نوع الهام بخش طبیعت بر مصنوعات بشری را بتوان در یونان باستان مشاهده کرد .یونانیان به طبیعت احترام می گذاشتند .آنها تغییر فصول را جشن می گرفتند و این تغییر را از طریق جشن ها و مراسم با زندگی خود در می آمیختند آنها برای جنگل ها – زمین – آسمان –آب و باروی الهگان –به خدایان و نیمه خدایانی اعتقاد داشتند .الهگا ن الهام بخش ‚دختران خیالی الهام بخشی که اسم مفرد آنها(یعنیmuse) در شکل گیری واژه  music تاثیر گذاشت ‚در طبیعت یونان یا در جنگل های متراکم مسکن داشتند.طبیعت و انسان یکدیگر را مخاطب قرار می دادند و باهم گفت گو می کردند .مردان و زنان جوان به عناصر ‚ ارکان و بن مایه های طبیعت تغییر شکل می یافتند .اسطوره شناسی یونانی سر شار از اسطوره هایی در باره مواجهه انسان و طبیعت است.زنان زیبا ‚شیطان ‚زمین ‚فصول ‚مرگ و زندگی ‚و انسان و طبیعت نقش های خود را با یکدیگر معاوضه می کنند.اینان در اساطیر یونان باستان به یکدیگر وابسته اند.

 

بنا به روایت اساطیری ‚گل های وحشی و خار ها به سر ستون های کورنتین تبدیل شده اند و مار پیچ ‚شکل طبیعی تناسبات و رویش زندگی ‚نقش خود را به سر ستون یونیک بخشید.زیبایی طبیعی  معابد یونانی در نوع خود بی نظیر بود ;معابدی در مجاورت چشمه هایی زیر سایه سار در ختان ‚بر فراز در هایی پوشیده از در ختان زیتون ‚ در سایه سار  کوها ی سر برافراشته –یا درکنار رودها ی خروشان المپ ‚نظاره گر غروب خورشید در پس در یا ...و بسیاریاز این دست .المپ استعاره خانه خدایان یونان باستان بلند ترین کوه سرزمین یونان بود ;پارنا سوس کوهی دیگر با زیبایی وصف ناپذیر ‚ که برای انسان ها سهل الوصول تر بود .

طبیعت برای پیشینیان سیرتی دوگانه داشت :  1-زمینی   2- کیهانی

جنبه اول شامل هر چیزی بود که برای آنها قابل دیدن ‚احساس کردن و تجربه کردن بود.آنها ساختمان های خود را در مکانهایی می ساختند که قابل روئت و محسوس بود ;آنها با الهگان خویش در نمایش شرکت می کردند ‚از ایشان سر خوشی می یافتند و آنها را می ستودند .جنبه دوم شامل جهان فرادست و کیهان بود ; آنها تلاش می کردند تا آن را با ذهن خود در یافت و با هنر خود بیان کنند.جلوه اول طبیعت مبتنی بر دریافتی محسوس بود ‚و یونانیان باستان با احترام گذاشتن به عوامل محسوس در طبیعت دست به ساخت و ساز می زدند.آنها از طبیعت محافظت می کرند و از زمین های بکر برای کشاورزی و دیگر امور زندگی بهره می جستند .علاوه بر آن خانه های خود را نیز در امتداد و در هماهنگی با تو پو گرافی ‚ روی تپه ها و کوههای کم ار تفاع و با عنایت به بهینه سازی شیوه های اجتماعی ‚اقتصادی ‚و نیز کاربرد انرژی بر پا می کردند .آنها از قانون طبیعت در استفاده  حداقل از انرژی و جلوگیری از اتلاف آن پیروی می کردند .آنها با دنبال کردن رد پای بزا و گوسفند ان خود مسیر بهینه را برای جاده کشی انتخاب می کردند .آنها نسبت به دید و مناظر سکونتگاه های خود به اماکن مقدس شرق و غرب بسیار حساس بودند و ساختمانهای مهم و محوطه های مقدس را با دقت نظر مکان یابی می کردند .((استقرار آتنی ساختمان ))(شیوهای که ی/نانیان برای ساخت و ساز در ایالت آتیکا ‚که آتن در آنجا قرار دارد به کار می بردند)طریقهای از احترام گذاشتن به قوانین طبیعی ساختمانی بود ‚در ضمن مناظر و قداست جهان آتنی را نیز حرمت می نها د.آنها با استقرار دقیق پار تنون و ارختیون دید به کوه مقدیس همیتوس را در شرق فراهم آورده بودند.دکسیاد ازطریق پژوهش های خویش در یافت که ((استقرار آتنی ساختمان ))نوعی تجربه طراحی همگانی بوده که به قطب ها ی مهم دسترسی به مجموعه ای از ساختمان های عمومی یا یک مجموعه مقدس بستگی داشته است.بیشتر متون معماری با این گونه عناوین خاص شروع می شوند . شاید زمینی ترین و جامع ترین این عناوین در آثار وینسنت اسکالی از جمله ((زمین ‚معبد و خدایان ))باشد. به هر حال شاید این دلمشغولی به جنبه نا محسوس طبیعت ‚مهم ترین عامل شکوهمندی در یونانیان باستان باشد.آنها گاه این جنبه نا محسوس را از طریق عناصر محسوسی چون ستارگان –ماه و خورشید ادراک می کردند ; و گاه آن را به مثابه روح مطلق می پنداشتند و سر مست آن می شدند.تمدن  بشری با تلاش انسان برای ار تباط با طبیعت و فهم آغاز شد ; طبیعتی که برای او سادگی در یافتنی نبود .شاید بتوان گفت که کل فرایند پیشرفت و تکامل بشری حاصل معاشقه او با طبیعت بوده است ;تلاشی پیوسته برای ار تباط بر قرار کردن با اصول قوانین آن و به واسطه آن ار تباط با انسان های دیگر .

 

منبع:

آنتونیا دس-آنتونیسی-بوطیقای معماری(آفرینش در معماری )-ترجمه-احمدآی-انتشارات سروش۱۳۸۶

طبیعت -معمار

طبیعت تاثیر گذار است و در عین حال می توان رد پای آن را در هر پژوهش خلاقیت جست جو کرد .انسان ها از طبیعت تقلید کرده اند;ساختن خشت را از در ختان فراگرفته ‚و از گل ها ی وحشی برای خلق سر ستون ها الهام گرفته اند .امواج در یا نقش مایه هایی را برای خلق جزییات گچ بری و تزیینات به آنها بخشیده است .طبیعت به وضوح دربه کار گیری استعاره در طراحی معماری نقش مر کزیت دارد .طبیعت شاید به مثابه والاترین استعاره‚سر چشمه استعاره های بسیار مهم و در عین حال متفاوتی بوده است .طبیعت ویژگی ها و بن مایه های خود را برای تامین در آرامش ‚ سختی و والای –متنند آرامش در یا –صدای برگها –نقش و نگار زمین –و حالات فصول –به ما ارزانی می کند.طبیعت سرچشمه ‚احساسات –شور و شعف –و رایحه فضا و زمان است .بسیاری از احساساتی که طبیعت به وجود می آورد نا محسوس هستند: تغییر ساعات و گذشت زمان ‚ که با تغییر رنگ کوها و آسمان ‚ عبور نور از لابه لای ابر ها ‚و با سر بر آوردن ماه و غروب خورشید مشخص می شود .تمامی این موا رد کیفیات نا محسوسی هستند که حضور خود را از طریق مشاهده یا تا ثیر عناصر محسوس طبیعت (مثل کوه ها – آسمان –در یا –درها –حیوانات و موجودات زنده ) بر ما مشهود می سازند.طبیعت به یک معنا غیر قابل دسته بندی است‚ چرا که با همه چیز در تماس است .روح زندگی را در آنها می دمد و شرایط لازم وجود و رویش وجودات را فراهم می کند .طبیعت دلیل هر گونه ((تغییر پذیری )) است ‚ ضمن اینکه مامن ((ابهام))و مکان ناشناخته ها نیز هست.با آنکه هر پژوهشی در باره طبیعت باید به هر دو جنبه آن (محسوس نا محسوس )اشاره شود اما در اینجا قصد داریم درچند پست آینده مورد جنبه محسوس آن صحبت کنیم .

 

قدرت طبیعت

 

 اگر بپذیریم که جوهره شوق زیبایی شناسی در توانایی اثر هنری در بر انگیختن احساسات و هیجانات یکسان در مردم و نیز ار تباط دادن آنها با اثر هنری – و از طریق ار تباط با هنر مند و انسانهای دیگر – نهفته است‚ آنگاه یقینا طبیعت واجد بالاترین در جه ار تباط با قدرت زیبایی شناسی است. شناخت جهان مرئی از طریق وجود نور و به واسطه توجه بشر به طبیعت میسر شدو به تبع آن هنر ها نیز پا به عرصه وجود نهادند.لئوناردو داوینچی که معتقد به طبیعت و ستایشگر او بود می گوید:((نقاشی فرزند زاده طبیعت است ))((نقاشی پایدار می ماند زیرا مستقیما از طبیعت سرچشمه می گیرد.تصورکلی  لئوناردو خلاقیت گونه ای ((نو آوری ضمن حفظ وفاداری )) به طبیعت بود.دیدگاه او از این رو مهم می نمود که مورد قبول نسل بعد واقع شد و یکی از دو قطب اصلی در تقابل رویکردهای طبیعت گرا و انتزاعی را نیز به وجود آورد  ‚ که این تقابل زمینه های تکامل هنر را فراهم کرد.از جمله مفاهیم وابسته به قدرت شناخت طبیعت –نیرویی که به هنرمند توانایی ((دیدن)) می بخشد-مفهوم ادراک و ارتباط آن با چشم و ذهن است. آنها در کنار یکدیگر شکل دهنده نوع در یافت بشری از آموزه های طبیعت هستند.لئو ناردو و میکل آنژ((چشم))(باصر)و ((ذهن))(فاهمه)را مهم تر از ((دست)) که ابزار نهایی بیان هنر محسوب می شود می دانستند .بسیاری از هنرمندان نیروی ذهن را تصدیق کرده اند .در حقیقت  ‚بیشتر آثار هنری که در آتلیه به انجام می رسد  ‚غیر از احساسی آنی از موضوع که ممکن است باعث بر انگیختن اثر هنری شود  ‚ حاصل آموزش دادن چشم به دیدن  ‚ و توانایی ذهن برای اندوختن و حمل تصاویر برای لحظه ای است که بیان نهایی رخ می دهد.واسیلی کاندینسکی عاشق طبیعت و در آن سر گردان بود  ‚آن را با ذهن خود می دید و به حافظه می سپرد .او می گوید:((سال ها بعد موفق شدم مناظر طبیعی را با ذهن خود در آتلیه  ‚ بسیار بهتر از خیره شدن به آن در اطراف شهر  ‚ به تصویر کشم))

طراح با ید تلاش کند و بخواهد که عمیقا((ببیند)) و همواره بکوشد تا آنچه را دیده است ((توصیف کند))تنها درک شخصی و تاویل فردی از امور است که در نهایت زمینه ورود ما را به عر صه ای جامع تر و سطحی غنی تر از زیبایی شناسی فراهم می کند .ما با ید بیاموزیم تا چیزهایی را ببینیم که ما را به عنوان معمار علاقه مند می سازد:اشکال  ‚شکل گیری های موجودات طبیعی مختلف  ‚نور و عبور آن از میان عناصر  ‚و مصالح مختلف .بسیاری از معماران و هنر مدان طبیعت را به عنوان علایق شهودی خود مورد تعمق قرار داده اند .به اعتقاد میکل آنژ فرمی که هنرمند به مصالح می بخشد نه تنها در ذهن هنرمند  ‚ بلکه از پیش در خود مصالح وجود دارد .بنا براین هنر مند همواره در کشاکش متا فیزیکی با فرم و اسرار طبیعت است و این فرایندی است مکاشفه آمیز که از طریق آن هنر مند توده فرمی را که از قبل در ذهن خود و نیز در مصالح نهفته است  ‚ کشف می کند .شاید این همان موضوعی باشد که فرانک لوید رایت همواره در بحث مصالح به آن اشاره می کرد .با آنکه رایت به طبیعت عشق می ورزد شاید هیچ گاه نتوانست مانند میکل آنژ به سرشت خارق العاده مصالح دست یابد . او بعضی اوقات  ‚ به رغم ادعایش در فهم مصالح  ‚ در این زمینه دچار شکست می شد.شاید شکست معماران را بتوان به اقتضای ماهیت ویژه انتظام معماری دانست  ‚ چرا که معماران بر خلاف مجسمه  سازان که معمولا با یکی (یا تعداد بسیار کمی) از مصالح به کار می پردازند ‚ با انبوهی از مصالح گوناگون سرو کار دارند.در عین حال  ‚ رایت –و بسیاری از معماران که در طلب یادگیری از طبیعت هستند –بسیاری از اسرار طبیعت  ‚ جنبه های مختلف آمیختن طبیعت با سایت  ‚استقرار ساختمان روی آن  ‚جهت یابی آن ‚ آثار جنبی حرارتی و اقلیمی و گاه حتی جنبه های مختلف فرمی طرز تشکیل ساختمانی طبیعت را فرا گرفته اند.

 

تصاويري كه بر اثر گردباد ايجاد شده                               

       ساختار تارهاي عنكبوت 

 ز

رویکردهای درست به طبیعت : از شاعرانگی سولیوان تا جامع نگری آلتو 

 بخش دوم

.ارتباط دو سویه معماران با طبیعت در هر دو سح نامحسوس و محسوس روی داده است آنها به طبیعت از طریق زیر یه طور نامحسوس پاسخ گفته اند:

1- الهام بخشی استعاری   2- ار تباط ذهنی    3- توکل زاهدانه  ‚ نیایش شخصی و حتی قربانی کردن خویش

واکنش محسوس آنها به طبیعت از طریق رویکرد های ذیل حاصل شده است:

1- سختمانهای در آمیخته با خطوط زمین  ‚در پلان و نیز در برش   2-((ارتقای))خطوط زمین از طریق ایجاد تضاد با خطوطی که از قبل در تر کیب بندی سایت حضور داشته اند; یا با خلق تنش با و وضعیت های طبیعی غیر الهام بخش و خنثی   3- تضاد مصنوع بشر با زمین  ‚ در پلان یا دربرش 4-پیروی کامل از طبیعت –دست نخورده نمایاندن زمین –ضمن ((دفن)) و ((غوطه ور ساختن)) ساختمان در زمین   5- در هم آمیختگی فضای داخلی و خارجی  ‚ از طریق تدابیر تداوم دید و تخاخل یا از طریق ناصر فضای خارجی در فضای داخلی  6- تاکید و پرداختن به مصالح 7-واکنش های تقلیدی از قبیل :بر داشت های صوری از طبیعت یا برداشت جوهری –وجودی از ویژگی های قوانین طبیعت   .

 

رویکردهای درست به طبیعت : از شاعرانگی سولیوان تا جامع نگری آلتو  بخش اول

امروزه آثار معمارانی چون لوییس سولیوان  ‚ فرانک لوید رایت  ‚لوکوربوزیه  ‚الیل سارینن ‚گونار آسپلوند  ‚و آتو به ما اطمینان می بخشد که رمانتیک بودن در معنای غیر ارتجاعی آن بیانگر هیچ گونه فریب یا ضعفی نیست.این نوع رمانتی سیسم  ‚ معماری را غنا می بخشد و آن سر شار از احساس و انگیزش می کند .ما  چنین دریافتی از طبیعت را حالتی از ((رویکرد در ست رمانتیک )) می نامیم . و در مقابل نگرش اکسپرسیونیست های فرم گرای ار تجاعی را به مثابه ((رویکرد نادرست))می شناسیم.اولین نشانه انگیزش های رمانتیک با ((رویکرد درست))این  است که طراح به جست و جوی محیط های طبیعی استثنایی به عنوان عاملی برای الهام بخشی  ‚ مئوثر بر می شمردند.معماران و شاعران از جمله مصادیق این حکم هستند.آنانی هم که به دلایلی خاص نتوانستند برای خود ماوایی شخصی در دل طبیعت فراهم کنند  ‚ برای کشف اسرا طبیعت و راز یگانگی آن  ‚ به تکاپو پرداختند در این مورد والت ویتمن و جان اشتاین بک مصادیقی مناسب هستند.تصادفی نیست که بیشتر هنرمندان خلاق  ‚ برای سکونت ود د رجست جوی محیط های طبیعی منحصر به فرد هستند .پیکاسو به یک معنا طبیعت را با هنر خود و هدفش از زندگی برابر می دانست. ژرژ براک –واسیلی کاندینسکی –پل کله و بسیاری از نقاشان دیگر و نیز معمارانی چون لوییس بارگان –لارنس هالپرین-دیمتریوس پیکیونیس و میگل آنخل روشا- از طبیعت بسیار آموختهاند و آموزه های آن را از طریق آثار و نوشته هایشان نشان داده اند .اسکیس از طبیعت و شکل های طبیعی روش مورد علا قه آنها برای مطالعه بوده است .نکته دیگر زندگی بسیار نزدیک با طبیعت برای مدت طولانی است که برای آنها بسیار مهم بوده است .بعضی اوقات ارتباط صمیمی خاص با طبیعت  ‚به نقطه عطفی در زندگی هنر مند تبدیل می شود.بساری اعتقاد دارند هیچ کس نمی تواند طبیعت را به شیوه ای پویاتر از معمارن ببیند  ‚ زیرا که آنها  طبیعت را از زوایای دید متعددی نظاره می کنند .آنها به روش و قواعد سخت عناصر طبیعی مختلف توجه می کنند و به همان اندازه ب ((علل)) تغییرات و پویه شناسی پدیده های طبیعی می پردازند.

منبع:

آنتونیا دس-آنتونیسی-بوطیقای معماری(آفرینش در معماری )-ترجمه-احمدآی-انتشارات سروش۱۳۸۶

+ نوشته شده توسط بهمن زارع در جمعه ششم فروردین 1389 و ساعت 16:23 |


Powered By
BLOGFA.COM